تبلیغات

تنها بهانه ماندنم


تنها بهانه ی ماندنم ماندن تو بود!


توبودی که امید می دادی به دل نا امیدم!


تو بودی که می ساختی قصرخوشبختی را درشهرمتروک قلبم!


توبودی که لحظات رابرایم شیرین میکردی!


توبودی بهانه بودنم...


حال نیستی!


من همان تک برگ زرد وخزان زده ام!


که به التماس ماندن بر روی شاخه حضورت


تحمل کردم بادهای سرد کینه ها وطعنه هارا


وحال مانند برگ های دیگر


می افتم برزیرپای عابران جدید زندگیت


غرورم می شکند ودم بر نمی آورم


تازندگیت مانند زندگیم خزان نشود


دستان پاییزیت را رها می کنم


توآزادی...


ولی من...


همچنان دربند نگاهت


می مانم باخاطراتت!



[ سه شنبه 9 دی 1393 ] [ 01:14 ق.ظ ] [ زهرا ] [ نظرات() ]